یکی از مهمترین اشتباهات من در زندگی شخصی و حیطه کسب و کارم این بوده که همیشه فکر میکردم برای داشتنِ دستاوردی بزرگ، باید کارهایی بزرگ و خارق العاده انجام دهم؛ ولی در مسیر زندگی متوجه شدم که کارهای کوچک اهمیتی فراوان دارند و می توانند تأثیری شگرف در زندگی شخصی و کاری انسان بگذارند و از طرف دیگر، اشتباهی کوچک نیز به همین میزان می تواند فاجعه ای عظیم به بار بیاورد.

برای روشن تر شدن موضوع بد نیست غرق شدن کشتی تایتانیک را بررسی کنیم. اگر سطحی به قضیه نگاه کنیم، کشتی با برخورد به کوه یخ آسیب دید و به دنبال آن آب به درون کشتی نفوذ کرد و باعث غرق شدن تایتانیک غول پیکر شد. در ظاهر، علت حادثه برخورد کشتی با کوه یخ بود؛ ولی در واقعیتِ ماجرا چه عواملی باعث این اتفاق شد؟

عوامل احتمالی بروز این فاجعه این ها هستند:

  1. خواب آلودگی مسئول مستقیم
  2. استفاده از نوشیدنی های الکلی
  3. بی توجهی و دقت ناکافی کاپیتان کشتی و …

اگر فاجعه ای را که د رگذشته رخ داده به درستی کالبد شکافی کنیم می توانیم از به بار نشستن فجایع بعدی پیشگیری کنیم. البته ناگفته نماند که در دلِ هر تهدیدی فرصتی هم نهفته است و یکی از بزرگ ترین فرصت های این اتفاق درس های آموزنده ای بود که آموخته شد تا از اتفاقات مشابه بعدی جلوگیری شود و جان انسان های دیگری به خطر نیوفتد. فرصت بعدی هم ساخت یکی از پربیننده ترین فیلم های سینمایی (هالیوود) بود که ثروت زیادی را نصیب سازندگانش کرد.

خرداد ماه ۱۳۹۶ در سمینار جالبی از «آنتونی رابینز» در شهر آمستردام شرکت کردم. در این سمینار، ابتدا وسایل مورد نیاز، که شامل مقوایی ۶۰ در ۸۰ سانتی متری و سه عدد ماژیک در رنگ های مختلف بود، در اختیار شرکت کنندگان قرار داده شد. هر کدام از ما باید یکی از شکست های زندگی مان را از اعم از حیطه کسب و کار، عاطفی، تحصیلی یا .. در نظر میگرفتیم. سپس دایره هایی رسم میکردیم و کارهای انجام شده و اتفاقات رخ داده را از انتهای ماجرای این شکست به ترتیب در دایره ها می نوشتیم تا به نخستن گام آن برسیم. در نهایت، پس از اینکه این مرحله به پایان رسید، گفتند: «با ماژیکی به رنگ دیگر دوباره ماجرا را بازنگری کنید و اگر موردی را جا انداخته بودید، با ماژیک دوم این مورد را مشخص کنید.» در مرحله سوم ازما خواستند که از دیگران کمک بگیریم و گروهی پنج نفره (حال بیشتر یا کمتر) تشکیل دهیم و به صورت گروهی به بررسی موضوع بپردازیم. در این مرحله، با ماژیک قرمز رنگ، مواردی را که از دیدمان پنهان بوده پیدا میکردیم و دور آنها را دایره می کشیدیم و آن قدر این کار را ادامه می دادیم تا ریشه مشکل را پیدا کنیم.

در پایان کار، در کمال حیرت و شگفتی متوجه شدیم که ریشه مشکلات و شکست های هریک از ما در نکته ای کوچک و تصور ناشدنی بوده است؛ در حالی که با حرکتی بسیار کوچک می توان به راحتی از روی دادن فاجعه ای بزرگ جلوگیری کرد. برگردیم به کشتی تایتانیک:

وقتی که به مرحله دوم و سوم میرسیم با مسائلی برخورد میکنیم که در نگاه اول به هیچ وجه متوجه آنها نشده ایم. در مرحله دوم علت بروز این حادثه، نگاه کردن دو نفر از کارکنان کشتی از پنجره به روابط دختر و پسری است که نقش اول فیلم را بازی میکنند و محور داستان براساس زندگی آنها شکل گرفته است. حال میتوان دایره هایی به رنگ دوم را به ماجرا اضافه کرد؛ مثل:

بنابراین در مرحله اول، کوه یخ را به عنوان مشکل اصلی شناسایی کردیم؛ اما در مرحله دوم کارگران کشتی را به عنوان عامل پدیدآمدن مشکل در نظر گرفتیم. اکنون وارد مرحله سوم می شویم:

در مرحله سوم، با بررسی کردن دقیق و ریز مسائل، به این نتیجه میرسیم که شاد نبودن در زندگی باعث نارضایتی دختر از وضعیت موجود می شود. خانواده تلاش میکند با سفر دریایی، تغییری در روحیه دختر خود ایجاد کند و با صرف هزینه ی زیادی روحیه او را بهبود بخشد؛ ولی این اتفاق نمی افتد و حتی نتیجه ای معکوس می دهد و فاجعه ای عظیم شکل می گیرد؛ در حالی که این مسئله بسیار ساده و با کمترین هزینه ممکن میتوانست حل شود و جان تعداد زیادی انسان هم به خطر نمی افتاد. برای درک بهتر این موضوع خواهش میکنم خواندن ادامه این مقاله را موکول کنید به تهیه مقوایی ۶۰ در ۸ و سه ماژیک در رنگ های متفاوت. ترجیحاً برای بررسی نهایی و علامت گذاری یکی از آنها قرمز باشد. اکنون یکی از شکست های زندگی تان را در هر حوزه ای که دوست دارید به همین شکل بررسی کنید تا متوجه شوید که از کجا ضربه خورده اید تا بتوانید به تجربه ارزشمندی دست یابید.

در آن جلسه، ما یک کمپانی بزرگ آمریکایی را بررسی کردیم که صاحب آن دو مرتبه ورشکست شده بود. در مرحله اول، او دلیل شکست خود را شریکش می دانست؛ اما پس از بررسی دقیق تر، در مرحله دوم، به این نتیجه رسیدیم که او بزرگترین ضربه را از یک منشی ساده خورده است. ماجرا از این قرار بود که در بعدازظهر آخرین روز کاری هفته، این منشی با نامزدش قرار ملاقات داشته و سفارشی مهم را انجام نداده است. در نتیجه، خسارتی سنگین به مشتری وارد شده و او هم به دادگاه شکایت کرده و خسارتی کلان از شرکت گرفته است. جالب اینکه اینکه این دو شریک سال ها با هم دوست بوده اند و در موفقیت های یکدیگر نقشی بسزا داشته اند؛ اما به دلیل این مشکل از همدیگر جدا شدند؛ در حالیکه مقصر اصلی همچنان سرکار خودش حضور داشت و از شرکت جدید این آقا حقوق دریافت می کرد! پس از کشف علت اصلی مشکل، این خانم حکم اخراجش را تلفنی دریافت کرد.

شخص دیگری که علت مشکلات و شکستش بررسی شد خانمی بود که آرزو داشت درآمدش چند برابر شود. بنا به اظهار او و به گواه مشتریان، ارزش کاری برخی افراد به مراتب پایین تر از او بود، اما دستمزد های دریافتی شان چندین برابر او بود؛ در حالی که این خانم کارش را بهتر انجام میداد اما دستمزد پایین تری میگرفت.

در مرحله اول بررسی، او به این نتیجه رسیده بود که ارزش کاری فرد دیگر بیشتر از عملکرد اوست؛ اما در مرحله دوم در کنار هم به این نتیجه رسیدیم که این خانم میترسد اگر دستمزد بیشتری بخواهد، مشتریانش نپذیرند و همین دستمزد فعلی را هم از دست بدهد. در نهایت، به این نتیجه رسیدیم که این ترس ریشه در دوران کودکی او دارد؛ چون هر وقت درخواستی داشته نامادری اش حتی پیش از تمام شدن حرف این دختر یا حتی مطرح کردن خواسته اش با او مخالفت کرده و از پذیرش آن امتناع نموده است. در نتیجه، این خانم همیشه قبل از بیان خواسته هایش، آن ها را رد شده تصور کرده، پس از چندی این خانم از گذشته اش فاصله گرفت و آن دوران به پایان رسید. حال در ذهنش تلقی میکرد که با مازاد دستمزد دریافتی اش می توانسته سوار ماشین رؤیایی اش شود؛ بنابراین به این نتیجه میرسیم: کارهای کوچک و اتفاقات به ظاهر بی اهمیت و ساده ای که به چشم نمی آیند میتوانند خسارت های سنگین و جبران ناپذیری را به ما وارد کنند. در عین حال، با قرار گرفتن در مسیر مثبت و انجام دادن کارهای کوچک مستمر میتوان یه قله های موفقیت رسید.

بنابراین از این تجربه ها بیاموزیم و هم اکنون دست به کار شویم. هدف یا رؤیایی را در نظر بگیریم و از انتها به ابتدا ریزش کنیم و آن را به گام هایی کوچک تبدیل کنیم تا رؤیاهای دست نیافتنی امروزمان را به تجربه و خاطرات خوبِ فرداهای خود تبدیل کنیم.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *