یکی از الهام‌بخش‌ترین نویسندگان حوزه موفقیت و رشد فردی در زندگی من «جک کنفیلد» بوده و هست. کسی که با نوشتن کتاب «سوپ جوجه برای روح» نام خود را در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رساند و از این راه به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کرد.

در لحظاتی که احساس ناامیدی، شکست و موفق‌ نشدن به سراغم آمده بود و در آستانه دست‌کشیدن از هدفم، نوشتن کتابم بودم نوشته‌های او نور امید را در دلم روشن ‌کرد تا بتوانم گام‌های بعد را محکم‌تر بردارم.

آن روزها دربه‌در دنبال متقاعد‌کردن ناشران برای چاپ نخستین کتابم با نام «ایده‌های خلاقانه فروش بیمه» می‌دویدم و آن‌ها هم نگاه کرده و نکرده به من می‌گفتند: «حاضر به چاپ این کتاب نیستیم.» یا می‌گفتند: «این کتاب ارزش چاپ‌کردن ندارد.»

اما من با هر بار «نه ‌شنیدن» به سراغ نوشته‌های جک کنفیلد می‌رفتم و دوباره انگیزه می‌گرفتم و با انرژی بیشتری به راهم ادامه می‌دادم. همان روزها به‌شکل اتفاقی در جلوی ویترین یک کتاب‌فروشی چشمم به یکی از کتاب‌های انتشارات «بازاریابی» افتاد. بلافاصله با مدیر انتشارات تماس گرفتم و موضوع چاپ کتاب را با او در‌میان گذاشتم. قرار ملاقاتی گذاشتیم. او نگاهی به کتاب انداخت و گفت: «این کتاب پرفروشی خواهد شد. ما چاپش می‌کنیم، حتی با سرمایه خودمان»

قرارداد بسته شد و در نهایت کتاب چاپ شد و در یک سال چهار‌بار تجدید چاپ شد. سرعت تجدید چاپ از یک طرف و درآمدی که از محل فروش کتاب عایدم شده بود انگیزه‌ام را برای نوشتن کتاب‌های بعدی بیشتر کرد. دست‌به‌کار شدم و کتاب دوم را هم در مدت پنجاه روز نوشتم. سرعت توزیع کتاب به‌حدی بود که در مدت سه سال به چاپ نوزدهم رسید. هر روز بر تعداد خوانندگان کتاب‌هایم افزوده می‌شد و به همین ترتیب، کتاب‌های بعدی را هم نوشتم.

همین موفقیت‌ها باعث شد یکی از حسرت‌ها و افسوس‌های زندگی‌ام کتاب‌هایی باشند که آن‌ها را دیر نوشته‌ام یا هرگز ننوشته‌ام. نوشتن باعث شد خودم را مجبور کنم در سطح بالاتری زندگی کنم و با افرادی ارزشمندتری رفت‌وآمد داشته باشم.

اگر کار نوشتن کتاب را ده سال زودتر انجام داده بودم، در این مدت بسیاری از فرصت‌ها را زودتر به‌دست آورده بودم و به همان نسبت، زودتر و با سرعت بیشتری فرصت‌های جدیدی برای اطرافیانم خلق می‌شد. اگر دقیق‌تر و عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم کارهایی که انجام می‌دهیم و کارهایی که انجام نمی‌دهیم در زندگی ما و اطرافیانمان تأثیری باورنکردنی می‌گذارند؛ تأثیری که در سطح جامعه گسترش پیدا می‌کند.

نویسندگان بزرگی الگوی من شدند و کتاب‌ها و نوشته‌های آنان باعث شد که در این راه گام بردارم. به همین ترتیب، افراد دیگری هم هستند که از من الگو گرفتند و کتاب نوشتند و این جرقه همچنان ادامه خواهد یافت؛ حتی افرادی که امروز نوشتن را شروع می‌کنند در آینده الگوهای مؤثری برای دیگران خواهند بود. هم‌اکنون که در حال نوشتن این صفحه هستم به همین موضوع فکر می‌کنم. باید دقت کنیم که ما هر لحظه بر جهان هستی تأثیر می‌گذاریم و مشغول ایجاد تغییر و تأثیرگذاری در زندگی انسان‌ها هستیم؛ چه از این موضوع آگاه باشیم و چه نباشیم.

حال اگر نقطه شروع به نوشتن من همین امروز باشد، اما شخصی ده سال بعد یکی از نوشته‌هایم را بخواند و به کار نویسندگی علاقه‌مند شود، هم من در تغییر وضعیت زندگی‌اش نقش داشته‌ام و هم کسی که باعث نوشتن من بوده؛ حال چه آن شخص از این موضوع آگاه باشد و چه نباشد.

آیا به نظر شما قرار‌گرفتن در این زنجیره جذاب و ارزشمند نیست؟

اگر شما هم با من هم عقیده‌اید، پس چرا معطلید؟

دست‌به‌کار شوید و هرآنچه به ذهنتان می‌رسد روی کاغذ بیاورید. بله، روی کاغذ فکر کنید. نتیجه آن هرچه باشد ارزشمند است. فکر نکنید حتماً باید با نخستین نوشته‌هایتان به نویسنده‌ای جهانی تبدیل شوید. فکر نکنید باید نویسنده‌ای عالی باشید تا دست‌به‌کار شوید؛ بلکه باید دست‌به‌کار شوید تا عالی شوید. اگر شروع کردید، شاید به رؤیاهایتان دست پیدا کنید، ولی اگر شروع نکنید، هرگز به آن‌ها نخواهید رسید. رؤیاهای ما چه کوچک باشند و چه بزرگ، آنچه آن‌ها را محقق می‌کند شروع‌کردن و ادامه‌دادن توأم با شور و اشتیاق است، داشتنِ ایمان قوی به کار و امید دست‌یافتن به آن‌ها و از همه مهم‌تر داشتنِ چرایی قدرتمند برای کاری که انجام می‌دهیم. این‌ها همان رازهایی است که انسان‌های موفق در هر زمینه‌ای بدون چون‌وچرا آن‌ها را عملی کرده‌اند.

فقط یادمان باشد:

 اگر کاری را شروع می‌کنیم، باید بدون قید و شرط و تضمین به موفقیت آن را انجام دهیم.

اجازه دهید در این رابطه مثالی بزنم: آیا همه بچه‌هایی که به کلاس اول دبستان می‌روند، بدون استثناء وارد دانشگاه می‌شوند؟ قطعاً خیر. آیا همه کسانی که وارد دانشگاه می‌شوند فارغ‌التحصیل می‌شوند؟ قطعاً خیر.

حالا فرض کنید همه دبستانی‌ها و دانشگاهی‌ها قیدی برای خود بگذارند: «ما به شرط وجود تضمین برای گرفتن مدرک، درس‌خواندن را شروع می‌کنیم، وگرنه درس نمی‌خوانیم!» به نظر شما، چنین تفکری چه نتیجه‌ای در بر خواهد داشت؟!

بنابراین در هر زمینه‌ای که می‌خواهید چیزی خلق کنید با تمام وجود شروع کنید و با تمام قدرت ادامه دهید و آن کار را با عشق به اتمام برسانید. سپس برای خلق کاری بهتر از پیش دست‌به‌کار شوید، همیشه شاد باشید و در عین حال، ناراضی. شاد از آنچه انجام داده‌اید و ناراضی از اینکه در همین سطح باقی بمانید.

در هر حوزه‌ای که فعالیت می‌کنید تمام تلاشتان را به کار ببندید تا رکوردی از خود ثبت کنید؛ اما پس از ثبت آن، با انجام‌دادن کاری بهتر به جان رکورد قبلی بیفتید و آن را بشکنید و همین روند رو به رشد را همواره در زندگی‌تان ادامه دهید تا تبدیل به فردی تأثیرگذار شوید.

آیا آماده هستید بار دیگر و پس از خواندن این نوشته‌ها

  • افسوس و حسرت‌های زندگی‌تان را  اگر فقط ۲۴ ساعت دیگر برای زندگی زمان داشته باشید بنویسید؟
  • و پرسش بعدی این است اگر ۳۶۵ تا ۲۴ ساعت دیگر به شما فرصت دهند، این یک سال را چگونه زندگی می‌کنید که ارزش زیستن داشته باشد؟
  • در این یک سال چه چیزی خلق می‌کنید که به آن افتخار کنید؟

برای من یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌ها و افسوس‌ها در ساعت‌های پایانی زندگی‌ام، کتاب‌هایی است که دیر نوشته‌ام  یا هرگز فرصت نوشتن آن‌ها را برای خود ایجاد نکردم.

من در یک سالی که فرصت زیستن به من داده شود دو جلد کتاب دیگر به مردم کشورم تقدیم می‌کنم.

همرازم؛ جهان هستی منتظر خلق شاهکار توست. از همین لحظه شروع کن. مطمئن باش پایان شکوهمندی در انتظار تو خواهد بود.

 

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *