یکی از ویژگی های افراد موفق در رسیدن به خواسته هایشان شیوه ی درخواست انهاست.خواه شما یک فروشنده  باشید و بخواهید محصولتان را به فروش برسانید یا نقش یک خواستگار و تقاضای ازدواج داشته باشید و یا به عنوان یک پدر یا یک مادر از فرزندتان بخواهید درس بخوانند ویاکاری انجام  دهد و یا در نقش یک همسر از طرف مقابل خواسته ای داشته باشید ویا فرزندی باشید که از پدر ومادر خود خواسته ای داشته ؛هیچ فرقی نمی کند در هر نقشی که قرار بگیرید برای  رسیدن به خواسته یا هدفتان راهی ندارید جز این که انچه را که می خواهید ابراز کنید و تا درخواست نکنید به نتیجه نخواهید رسید.

چرا بعضی درخواست ها پذیرفته میشود و بعضی نه ؟

حال پرسش این است که چرا بعضی از افراد علی رغم اینکه درخواست هم میکنند ولی درخواستشان یا اجابت نمی شود ویا درصد کمی از خواسته هایشان مورد قبول طرف مقابل قرار میگیرد و هستند افرادی که اگر تمامی درخواست هایشان به نتیجه نمی رسد ولی اکثر تقاضا هایشان پذیرفته و بعضا با اشتیاق از طرف مقابل پذیرفته وحتی در بعضی موارد وارد دین می شود که پذیرفتن پیشنهاد احساس پیروز شدن در این عرضه و تقاضا شده است.اجازه دهید در حوضه های مختلف به نمونه های موفق درخواست ها بپردازیم :

” حوزه  بازاریابی و فروش

نمونه بارز یک در خواست کننده ی هوشمند می توان از اقای استیو جابز بنیان گذار کمپانی اپل نام برد.

استیو جابز فقط یک درخواست کننده هوشمند هدفمندی بود که به خوبی می دانست چه چیزی می خواهد و خواسته اش را چگونه بیان کند.او نه یک مهندس بود نه یک طراح بلکه ارائه دهنده حرفه ای بود.او می دانست خواسته هایش را چگونه با مهندسین و طراحان و کارکنان زیر دستش درمیان بگذارد واز طرفی هم به خوبی می دانست چگونه خواسته اش را با مشترییانش که همان خرید محصولش باشد را ارائه دهد که مورد موافقت مخاطب قرار گیرد.

” حوزه  نویسندگی “

یک رمان نویس ماهر به درستی می داند از مخاطب چه چیزی میخواهد و هوشمندانه خواسته اش را لابه لای سطرهای کتاب بیان می کند وخواننده را بی اختیار به دنبال خود می کشاند و به اهداف خود دست پیدا میکند,

” حوزه  هنری “

همچنین یک کارگردان تلویزیون یا سینما خواسته اش را از بیننده به خوبی میداند و هوشمندانه بیننده را ساعت ها ویا در سریالهای تلویزیونی هفته ها به دنبال خود می کشاند و هر لحظه که اراده میکند لبخندی بر لب مخاطب ایجاد میکند و زمانی که تصمیم به ایجاد غم و اندوه وحتی گریاندن مخاطب  میگیرد اشک را در چشمانتان پدیدار میکند .در صحنه ای که قهرمان محبوب شما در صحنه کشته می شود شما را عمیقا ناراحت می کند در حالی که شما به خوبی میدانید هنرپیشه قربانی در صحنه فیلم در حال حاضر صحیح و سالم در حال لذت بردن از زندگی اش میباشد ولی شما بنابر تصمیم فیلمنامه نویس وکارگردان باید در حالت تاثیر وناراحتی قرار داشته باشد و جالب است که برای ایجاد این تغیرات در حالات روحی بینندگان مفتخر به دریافت جوایز ارزشمند گوناگون هم می شوند.چرا؟

چون این دسته از افراد به خوبی می دانند چه چیزی می خواهند, چرا می خواهند؟  و چگونه خواسته هایشان را ابراز کنند.

انها به خوبی می دانند که نحوه ارائه یک محصول و یا یک پیام است که می تواند ارزش افزوده برای ان پیام خلق کند.

” حوزه سیاسی “

یک نامزد انتخابی را در نظر بگیرید اگر شایسته ترین فرد برای احراز پست نمایندگی از طرف شما باشد ولی نتواند به درستی خدمتش را پرزنت کند علی رغم تمام شایستگی هایش چاره ای ندارد جز اینکه میدان را به نفع رقیبی ترک کند که قدرتمندانه و هوشمندانه خواسته اش را مطرح میکند.

در حالی که ممکن است نامزد انتخاب شده از توانایی انجام وظایف اش در لیست محوله مراتب پائین تری از رقیب شکست خورده اش داشته باشد.

” حوزه انتخاب همسر “

اگر تصمیم به ازدواج دارید باید شیوه ی درخواست تان به سبکی هوشمندانه طراحی شده باشد تا پاسخ مورد نظر را از همسر ایده ال اینده تان بگیرید.

” حوزه کسب و کار “

همین طور اگر شما بخواهید استخدام شوید و تقاضای شغلی را دارید,زمانی شانس موفقیت شما بالا خواهد رفت که این درخواست را هوشمندانه وهدفمند ارائه دهید,اکنون شاید پرسش این باشد که چگونه می توان چگونه میتوان درخواستی را مطرح نمود,کافیست شما مدیریت گفت و گو را در دست بگیرید.کسی میتواند حاکم بر مذاکره باشد که بتواند پرسش های هوشمندانه وهدفمندی طرح کند.

مثال: ایا میتوانم انتظارات سازمان را از احرازکننده چنین پستی بدانم؟

آیا در این سازمان اجازه رشد به نیروهایی که بیش از انتظار مدیران تلاش می کنند داده خواهد شد؟

آیا می توان ارزش های سازمان را در ارزیابی کارکنان بدانم؟

و پرسش هایی از این دست که ذهن مصاحبه کننده را به سمت ارزش های درونی شما بکشاند البته تمامی این موارد باید صادقانه انجام پذیرد.

اجازه دهید تجربه شخصی از یک درخواست هدفمند را ارائه دهم :

 

در یکی از کارگاه هایی که با آقای جک کنفیلد ،یکی از سخنرانان فیلم راز و نویسنده کتاب پرفروش سوپ جوجه برای روح و همچنین اصول و مبانی موفقیت (این کتاب ها توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسیده ) داشتم ، و ایشان مهم ترین اصل قانون جذب را عنوان نمود (اصل درخواست کردن)و یادآور شد اگر شما تمامی موارد را به درستی انجام دهید و فقط درخواست کردن را فراموش کنید به نتیجه ای نخواهید رسید ،چون در هر حوزه ای مخصوصا در حوزه فروش ،درخواست کردن برای خرید از سوی مشتری است که فروش شما را نهایی کرده و شما را به اهدافتان می رساند .

از آنجایی که من تصمیم گرفتم کلکسیونی از کراوات بزرگترین سخنرانان و نویسندگان برتر جهان داشته باشم و در حال حاضر موفق شدم از ۴ نفر از برجسته ترین افراد این حوزه درخواست کنم و با موفقیت خواسته ام را نهایی کنم ،حدود ۳ ماه قبل از اینکه در این کارگاه شرکت کنم به جمعی از دوستانم قول دادم چنین درخواستی را از ایشان داشته باشم و همین موضوع باعث شد که خودم را متعهد کرده و ملزم به انجام آن شوم بنابراین :

 

گام اول : متعهد شدن به انجام کاری در حضور دیگران

گام دوم: زمان مناسب برای ارائه ی درخواستم .

زمانی که صحبت های آقای جک کنفیلد به اوج خود رسید و تمامی حاضرین با تمرکز کامل بر سخنان ایشان گوش فرا داده بودند ،دستم را بالا آوردم و از ایشان اجازه صحبت کردن خواستم و ایشان هم این فرصت را در اختیارم گذاشت تا خواسته ام را مطرح کنم ،گفتم آقای جک کنفیلد، من عشق و علاقه ی زیادی به شما دارم و نقش کلیدی و موثری در رشد فردی ام داشته اید،تمامی کتابها و مقالاتی که از شما به زبان فارسی به چاپ رسیده است را خریداری و مطالعه کردم و در کتابخانه ام نگه داری میکنم و به شرکت کنندگان در سمینارها و کارگاه هایم توصیه میکنم مطالب شما را دنبال کنند و از سی دی های شنیداری و دیداری شما به صورت مستمر استفاده میکنم و در سمینارهای شما تا جائیکه برایم امکان داشته باشد حضور پیدا میکنم و از آموزه های شما در زندگی به خوبی استفاده میکنم

آقای جک کنفیلد ،آیا اجازه می دهید یکی از درسهایی را که از شما آموخته ام در حضور شرکت کنندگان مطرح کنم و به صورت عملی شاهد نتیجه آن باشیم ؟

ایشان هم گفت با کمال میل خیلی هم خوشحال می شوم گفتم آقای جک کنفیلد، من چهارماه پیش که میدانستم امروز در کارگاه شما حضور خواهم داشت در یکی از سمینارهایم به مخاطبینم قول دادم که امروز از شما ۲ هدیه دریافت خواهم کرد و در این مدت تمام مراحلی که برای رسیدن به یک هدف را لازم است را به خوبی انجام داده ام و گام نهایی بستگی به تصمیم و موافقت شما دارد .آیا شما موافقت میکنید من افتخار این را داشته باشم امروز صاحب کراوات یکی از برجسته ترین و بزرگان سخنرانی و نویسندگان برتر جهان باشم؟

آیا شما به من کمک میکنید من به یکی از آرزوهایم در زندگی برسم که شما پس از خواندن بخشی از کتابم برای من یادداشتی برای چاپ بعدی کتابهای من بنویسید؟

هنوز صحبت های من تمام نشده بود که لبخند رضایت ایشان را به همراه کف زدنش با صدای تشویق حاضرین ،پیروزی من را در رسیدن به خواسته ام را جشن گرفتم

من به خواسته ام رسیدم و چون در پشت این خواسته هدف مهمتری داشتم هدف من این بود که برگفتمان منفی ندای درونی ام غلبه کنم . ندای درونی ام من را از ابراز این خواسته باز می داشت و آنرا کاری زشت و مغایر با فرهنگ ایرانی میدانست و از آنجائیکه بر اساس آموزه های آقای برایان تریسی باید قورباغه ام را قورت میدادم کار را انجام دادم

نتیجه بعدی: این که هرگز آقای جک کنفیلد من را فراموش نخواهد کرد چون من تنها کسی یا حداقل نخستین ایرانی بودم که چنین هدیه ای از ایشان دریافت کردم و در هر تماسی با اشاره به کراوات در ذهن ایشان چهره ام را تداعی می کردم

نتیجه بعدی: ایشان در سمینارهایش در نقاط مختلف جهان ،با درمیان گذاشتن این تجربه با مخاطبانش ،چهره و نام من را به افراد زیادی در دنیا معرفی خواهد کرد به این شکل ،افراد بیشتری  با من آشنا خواهند شد

یادداشت ایشان در کتاب هایم توجه خوانندگان بیشتری را به خود جلب خواهد کرد

 

خواهشمندانه و هدفمند درخواست کنید تا هیچکس نتواند خواسته شما را رد کند

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *