یکی از بزرگترین معظلات ما به تعویق انداختن کارهایمان است و همین امر باعث می گردد رویا هایمان را بکشیم

افراد موفق وقتی تصمیمی را گرفتند و قرار شد آن را انجامش دهند بلا فاصله اقدام می کنند

ولی افراد معمولی برای به تعویق انداختن آن هزار تا دلیل و بهانه می تراشند . خود من برای نوشتن نخستین کتابم با این مشکل مواجه بودم و هر دفعه تصمیم به نوشتن می گرفتم انواع واقسام بهانه‌ها از قبیل سفرهای زیاد ،عدم توانایی در سرعت تایپ کردن مطالب و…

هر روز زمان می گذشت ومن هم از این وضعیت خسته شده بودم، خستگی هم به تأخیر انداختن کار‌ها کمک می کرد.

یک روز در حالیکه برای نمایندگان شرکت های بیمه سخنرانی می کردم قول چاپ کتابم را دادند و با این ترفند خودم را زیر بار تعهد و مسئولیت بردم تا بتوانم کارم را تمام کنم ولی پس از مدتی دوباره سر وکله بهانه هاپیدا شد وکارها به تعویق افتاد ودچار روز مرگی شدم تا اینکه یک روز همه چیز به کلی تغییر کرد وبا حضور در یک سمینار بین المللی نگرشم نسبت به تنبلی تغییر کرد سخنران آقای تیولیپ از کشور استرلیا بود موضوع سخنرانی اش (قبل از مرگ رویا هایت را در آغوش بگیر ) در ضمن ارائه اش تجربه ای را تعریف کرد که باعث شد من به درک درستی ازگرفتن تصمیم واقعی برسم ؛

تـــصــمــیــم واقــعـی یـعـنـی :

  آن که هراحتمال دیگری غیراز آن را که تصمیم دارید

 شکل واقعیت به خود بگیرد از خود خار ج کنید

گفت : روزی در دفتر کارم مشغول کار بودم و روز شلوغی را در پیش داشتم منشی ام وارد اتاق شد و گفت خانمی اسرار دارد که با شما صحبت کند که ناچار و از سر اجبار گوشی را برداشتم و ایشان از من وقت حضوری می خواست و من هم زیر بار دادن وقت ملاقات نمی رفتم ناگهان با صدای لرزان و فریاد گونه گفت : آقای تیولیپ شما میفهمید بچه ی ۱۲ ساله من سرطان داره و می خواد شما رو ببینه و این اتفاق هر چه سریعتر باید بیفته حالا متوجه شدی؟ بله خانم کاملا متوجه شدم

به منشی ام دستور می دهم اولین فرصت ترتیب ملاقات را بدهم دو روز بعد این خانم به اتفاق پسر دوازده ساله اش به دفتر من آمدند و خودش را جک معرفی کرد و گفت من میدانم بیماری سختی دارم و آرزو دارم تا زنده هستم کتاب مشترکی با شما بنویسم آقای تیولیپ آیا به من کمک می کنید من به آرزویم برسم؟ با چشمانی پر از اشک دستم را به سمت جک دراز کردم و قول دادم بلافاصله کار را شروع کردیم جدول زمانبندی برای تهیه کتاب را آماده کردیم و هرکداممان مسئولیتهای تعریف شده و ضرب الاجل تعیین شده را یادداشت کردیم و پروژه ی نوشتن کتاب را کلید زدیم.

طبق برنامه کارها پیش می رفت و من از طریق پست الکترونیکی نوشته های جک را دریافت می کردم تقریباً هشتاد درصد کارها به خوبی پیش رفته بود و من چند روزی درگیر کارها شدم و جک را فراموش کردم پس از دو هفته با مادر جک تماس گرفتم و گفتم از نوشته های پسرش خبری نیست و ما باید تا ده روز دیگر کار را به پایان برسانیم ناگهان صدای لرزان و توام با گریه مادر جک به من فهماند که باید ادامه کار را به تنهایی انجام بدهم گوشی را گذاشتم و درب اتاقم را قفل کردم و به منشی ام دستور دادم هیچ تلفنی را وصل نکند تصمیم واقعی گرفتم تا کار نوشتن کتاب به اتمام نرسیده دفتر کارم را ترک نکنم نیمه های شب کارم به اتمام رسید و به خانه رفتم همانطور که بر روی تخت دراز کشیده بودم با جک در مورد طرح روی جلد کتاب مشورت می کردم و تا صبح نخوابیدم

پس از خوردن صبحانه و دوش گرفتن سراغ ناشرم رفتم و نوشته‌ها و طرح روی جلد را تحویل دادم و چند روز بعد کتاب با عنوان (استارت) یا شروع به چاپ رساند. و طی مراسم کتاب را به همراه یک دسته گل روی سنگ قبر جک گذاشتم.

حرفهای آقای تیولیپ همانند زربان پوتک بر سر من فرود می آمد نمی توانستم جلوی اشکهای خودم را بگیرم همان لحظه به خودم و جک قول دادم تصمیم واقعی ام را بگیرم و کار نوشتن کتابم را بصورت جدی شروع کنم تا ماه رمضان چند روزی باقی نمانده بود برای خودم ضرب الاجل تعیین کردم و بایستی تا عید فطر کار نوشتن کتاب را به اتمام برسانم تمام تمرکزم را روی نوشتن کتاب گذاشتم روزها به سرعت سپری می شد و من گرفتاری های کاری را هم به همراه داشتم ولی هر وقت می خواستم بهانه بیاورم بیاد قولی که به خودم و جک داده بودم می افتادم و کار را ادامه می دادم .

عید فطر رسید و دقیقاً هشتاد درصد کار نوشتن کتاب انجام شده بود و از همکار عزیزم خانم سحر حسینی برای جمع آوری و ویراستاری کمک گرفتم و کار را ادامه دادم و با ناشر قرارداد بستم و هر لحظه حرفهای آقای تیولیپ به من نهیب می زد . فریاد مادر جک و عکسی که با چهره ی معصومانه جک که از پرده سالن کنفرانس توسط آقای تیولیپ پخش شده بود به من انگیزه حرکتی داد دوست نداشتم مسئولیت به پایان رساندن پروژه کتاب به دوش فرزندانم حسام و سارا بیفتد و آنها بخواهند رویاهای من را تحقق ببخشند روزهای پایانی پروژه خودم را در اتاق زندانی کردم تا بالاخره سطرهای آخر کتاب نوشته شد و بدین صورت رویای نوشتن کتاب به واقعیت تبدیل شد و با چشمان خودم کتاب «ایده های خلاقانه فروش بیمه» را دیدم با دستانم لمس کردم و رویایم را در آغوش کشیدم و چه لحظه ی با شکوهی است زمانیکه در مقابل چشمانتان می بینید آنچه را که قبلاً در ذهنتان خلق کرده بودید هرگز به مشکلات اجازه ندهید رویاهایتان را بکشد.

 

هرگز به کسی اجازه ندهید با پیام‌ها و افکاری منفی فرصت رسیدن به رویاهایتان را از شما بگیرد

تصمیم واقعیتان را بگیرید و با تمام قدرت به سمت هدف حرکت نه بلکه حمله کنید، اگر واقعاً به رویاهایتان متعهد باشید و با تمام وجود بخواهید و سرشار از شوق و اشتیاق باشید، اگر از قدرت باور کمک بگیرید، اگر شهامت داشتن رویا را داشته باشید، اگر در مقابل مشکلات احساس کوچکی نکنید و رویایتان را آنقدر بزرگ کنید تا مشکلات در مقابل آنها کوچک شوند اگر استقامت و پایداری را در دستور کار خود قرار دهید آنگاه مشکلات خودشان از سر راه شما کنار خواهد رفت و در نهایت خلاقیت به کمک شما خواهد شتافت ذهن شما خلاق خواهد شد و ایده هایی دست پیدا خواهد کرد تا صورت و کیفیت کار شما را افزایش خواهد داد.

قدرتی را خلق خواهد کرد تا هر غیر ممکنی را ممکن خواهد کرد .

همین الان همین الان همین الان رویا های فراموش شده ات را دوباره باز نویسی کن .

 

تصمیم قطعی بگیر ضرب الجل تعیین کن تیمی تشکیل بده «اگر رویایی داری تیمی بسازی اگر رویای بزرگی داری تیم بزرگی بسازی» و همین حالا انجامش بده ، تلاش کن تا زنده ایی خود به حقیقت پیوستن رویاهایت را جشن بگیری. من امروز از آقای تیولیپ و جک سپاسگذارم چون باعث شدند من تصمیم واقعی ام را بگیرم و بلافاصله اقدام کنم . تجربه جک باعث شد تا من کتاب های بعدی ام را با سرعت بیشتری بنویسم و امروز درحال نوشتن چهارمین کتابم هستم . من اعتقاد دارم و به تجربه آموختم ، موفقیت تصاعدی رشد می کند. و اگر در زمینه ای به موفقیت دست یابیم همان موفقیت زمینه ساز موفقیت های بعدی خواهد شد .حتی اگر این پیروزی‌ها در یک راستا نباشد و ربطی هم به یکدیگر نداشته باشد.کافیست در مسیر صحیح حرکت کنیم مشکلات خودشان از سر راه شما کنار می روند و چه بسا افرادی داوطلبانه دست یاری به سمت شما دراز خواهند کرد تا شما را به رویا هایتان برسانند.

 

اگر می خواهید به رویایتان برسید

کمک کنید تا دیگران به رویایشان برسند.

رویاهایتان را زنده نگه دارید و نگذارید آنها را از شما بدزدند.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *