چند روز گذشته مذاکره ای که با آقای سینا محمدیان – از شاگردان قدیمی استاد امامی که اکنون ایشان خود نیز در زمینه آموزش فروش و بازاریابی فعالیت میکنند داشتیم ، ازشون خواستیم مقدمه ای در باب معرفی و آشنایی با آقای امامی برای ما بگویند که در ذیل به آن میپردازیم.

آقای حمید امامی رو اولین بار در زندگیم پنجم مهر ماه هزار سیصد و نود و شش دیدم.

به واسطه یکی از دوستانم بلیط سمینار ایشان را تهیه کردیم و به سمینار رفتیم. اونجا حدود ۴۰۰ نفر از همکاران بیمه ای بودن و خیلی از اون آدم هاMDRT  رفته بودن ولی اومده بودن کسی که پرچم دار ایران در اجلاس MDRT  در آمریکا بود بشینن. خیلی هاشون MDRT  بودن.

وقتی آقای امامی پرسید کیا در برنامه تایلند MDRT بودن دست خیلی ها رفت بالا. واقعا افتخار بود برای اونها بیان پای صحبت های مردی  بشینن که متفاوت تر از همه بود.

چرا آقای امامی برای من متفاوت بود ؟

فکر میکنم یک دلیل داشت چون من تا قبل از اینکه ۵ مهرماه اتفاق بیفته بیمه میفروختم و کار بیمه میکردم و فقط و فقط کتاب های دانشگاهمو خونده بودم و هیچ وقت کتاب های خارج از کتب دانشگاهیم نخونده بودم.

۵ مهر ماه فهمیدم برای موفق شدن باید کتاب بخونی ، خیلی از آدم ها در زندگی من  قرار میگیرن میگن کتاب بخون مثل تبلیغ های تلویزیونی که میگن بجای استفاده از اینترنت کتاب بخونید

اما کلام این آدم خیلی متفاوت بود و همونجا قول داد که تا حول و حوش مثلاً پنج شش ماه دیگرکتاب اول خودش را چاپ کند. امروز آن کتابی که آقای امامی سال ۹۲ قول داد برای چاپ ان فکر می­کنم چاپ شانزده، هفده را رد کرده، فکر می­کنم این عدد باشد هر چاپ هم فکر می­کنم بالای ۷۰۰عدد تیراژ آن چاپ شده و چیزی که هست این است که جدا از آن کتاب، در این سال­ها آقای امامی ۵ تا کتاب دیگر هم نوشته، آخرین کتابی که نوشته کتاب نقشه­ی گنج چاپ هشتمش را من خودم برا بچه­ها خریدم و این ساده به دست نیامده، همین طوری به دست نیامده.

به نظر من آقای امامی یکی از تنها اساتیدی بود که واقعاً، این را نمی­خواهم بابت چیز دیگری بگویم، واقعاً قلب مشتری را لمس می­کند، قلب مخاطبش را لمس می­کند، نه که بخواهیم بگوییم این آدم خیلی با احساسات صحبت می­کند احساسات هم در این کلام دخیل هست ولی هنری که ایشان دارد در این است در ذهن شما می­گردد و دنبال آن چیزی می­گردد که شما دوست دارید و در مورد این موضوع با شما صحبت می­کند و این موضوع را به ثمر می­رساند.

خیلی کتاب در حوزه مذاکره خواندم، سخنرانی خیلی از آدم­ها در حوزه مذاکره را شنیدم و پای کلاس­هایشان بودم ولی هر موقع که بحث مذاکره پیش می­آید، بحث آموزش مذاکره پیش می­آید و بحث متقاعد سازی، فقط یک نفر را می­توانم به شما توصیه کنم و آن هم حمید امامی است

این آدم فوق­العاده زیبا مذاکره می­کند و فکر می­کنم این را مدیون این است که سؤال­های خوبی در زندگی خودش آقای امامی از خودش پرسیده.

همیشه و همه جا هر موقع کسی به او گفته استاد یا خیلی جاها به او می­گویند دکتر، سریعاً گفته آقا من نه دکترم نه استادم من پنج کلاس بیشتر سواد ندارم، این طور فکر نکنید که آقای امامی فقط تا پنجم دبستان درس خوانده نه! تا پنجم دبستان در کلاس فیزیکی دبستان بوده و مابقی را به صورت صوتی، کتاب­ها می­خوانده ضبط می­کرده و موقع کار کردن خودش گوش می­داده و قطعاً ایشان به دانشگاه رفتند و جور دیگری دانشگاه را خواندند وگر نه همین طور که می­بینید ایشان نماینده بیمه هستند، نماینده­های بیمه بدون مدرک لیسانس نمی­توانند نماینده بیمه بشوند.

و اینکه من فکر می­کنم آقای امامی با گوشت و پوست و خونش مشکلات زندگی را لمس کرد و در دانشگاه زندگی درس خوانده و از آنجا مدرک دکترا و بالاتر از دکترا را گرفته.

امروز خیلی­ها دوست دارند استاد باشند، خیلی­ها دوست دارند مدرس باشند، اکثر کسانی هم که مدرس هستند خیلی زیبا کتاب­های خارجی را ارائه می­دهند و در این کتاب­ها مثالی وجود ندارد و اگر مثالی هست مثال­های خارجی است و هیچ کدام ایرانی نیست یا مثال از همان مثال کتاب­هاست که از کسانی دیگ چیزهای دیگر است که شنیدند ولی به کلام واقعی اگر بخواهیم به کسی بگوییم استاد و این آدم­ها در اطراف ما تعدادشان کم است، آقای امامی واقعاً استاد است کسی بوده که از سیزده سالگی کار می­کرده، فعالیت می­کرده، شاغل بوده و از سیزده سالگی مجبور بوده که خرج خودش و خانواده­اش را تأمین کند و بعد از آن هم سنش که بالاتر رفته، بیزینس­های مختلف را امتحان کرده، کارهای مختلفی انجام داده، جاهای مختلفی به ایشان سمت­های بسیار بالایی را بر حسب لیاقت اعطا کردند.

کارخانه پوشاک راه انداختند، کارخانه چرم راه انداختند و این کارخانه­ها در سطح کشور در سطح بسیار بالا و نام آشنایی بودند فکر می­کنم بیش از چهار پنج هزار نفر به صورت مستقیم قبل از صنعت بیمه، بصورت مستقیم کارگر ایشان بودند ولی ایشان به صورت کارگر با این آدم­ها کار نمی­کردند، ایشان به صورت یک تیم و هم­تیمی و یک همکار با این آدم­ها برخورد می­کردند و کار می­کرد.

و از همه مهمتر ویژگی که شخصیت آقای امامی دارد، این ویژگی است که آقای امامی هرگز و هرگز برای پول کار نکرده است، هرگز و هرگز پول برایش اولویت اول نبوده، یک مثال زیبایی که همیشه ایشان برای ما زدند این بود که یک آموزگار و شغل آموزگاری شریف­ترین شغل هر مملکتی است چون آینده­ی زندگی انسان­ها را می­سازد اما آیا آموزگاری هست که بدون پول حاضر باشد برود سر کلاس؟!

شاید یکی دو جلسه برود اما امکان ندارد یک سال برود.

فوق­العاده بودن آقای امامی روی همین موضوع است، ایشان می­توانست همان کار نمایندگی بیمه­اش را انجام بدهد خیلی­ها می­گفتند تو بی­رقیبی داری می­ری!

ادامه بده الان در شهر خودت اول شدی، در کشور خودت اول شدی. دنبال این باش که در تمام استان­ها تیم داشته باشی کار داشته باشی، شرکت داشته باشی بفروشی ولی اصلاً به این موضوع فکر نکرد چون دنبال پول نبود، با پول به تمام آن آرزوها و خواسته­های خودش که رسید، با پول توانست سرمایه­گذاری­های مختلف بکند، پول خلق کرد از راه­های مختلف ولی این موضوع را فراموش نکرد که غیر از من خیلی از سینا محمدیان­های دیگر، خیلی خانم عرب­لو های دیگری هستند که در کل کشور به این آموزش نیاز دارند.

این آموزش­ها را ببینند که چه اتفاقی بیفتد؟

این آموزش­ها را ببینند که زندگی­شان فرق کند، زندگی­شان متحول شود و حمید امامی فروش بیمه و بازاریابی در صنعت بیمه را کنارگذاشت و تمام تجربیات پنج شش ساله خودش به همراه رتبه اولیه کشورش آورد و در بحث آموزش گذاشت.

و یکی از ویژگی­های بزرگ این مرد بزرگوار این است که اگر قبل از اینکه می­خواهد آموزش بدهد خودش این آموزش­ها را خیلی بیشتر از آن چیزی که ما فکر می­کنیم دیده، پیاده­سازی کرده، در آن شکست  خورده نتیجه­گیری کرده و در آن موفق شده بهینه­تر کرده، ساده­سازی کرده و حالا امروز به همه می­گوید.

واقعاً ۸ ساعت کلاس ایشان را شما نمی­فهمید چه شکلی گذشت فقط به یک دلیل، به دلیل این که یاد گرفت فقط و فقط به زبان مشتری خودش حرف بزند، به زبان ساده حرف بزند. تمام صحبت­های ایشان، تمام مطالب طوری بیان می­شود که همه به صورت تجربه، تجربه­های علمی و عملی و به صورت داستانه.

دنیای امروز، دنیای تولید محتوا، دنیای کانتکت مارکتینگ فقط این را می­گوید،

داستان­های زیبا مطرح کن تا مخاطب خودت را جذب کنی.

آقای امامی تمام استراتلینگ­هایی که در صحبت­هایش دارد همه و همه این قدر زیبا این­ها را کنار هم می­چیند و برای هر کدامش سند و مدرک حرف خودش را دارد.

و این قدرت ایشان است، قدرت این مرد بزرگ است.

 

آقای امامی فقط به زندگی خودش بسنده نکرد، از خودش یادگاری­های بسیاری را به جا گذاشت جدا از آن آموزش­های بی­نظیری که هست ۵ تا کتاب که در بازار هست تا الان من می­دانم سه تا کتاب دیگر در مرحله­ی نهایی است ولی به علت سبک بازاریابی که ایشان دارد، در طول مدت یک ساله این­ها را به بازار می­دهد.

یه یادگاری­هایی برای مردم این کشور گذاشته، فرزندان ایشان ،فرزندانی که تربیت کرده بچه­های متفاوتی بودند، آدم­های متفاوتی شدند، از جنس ما بودند ولی تربیتی که بالا سر این­ها بوده، تربیت متفاوتی بوده، آقای حسام امامی تا الان سه تا کتاب ترجمه کردند.

آقای حسام امامی پسر ایشان، سه تا کتابی که ترجمه کردند در زمینه فروش و در زمینه بازاریابی، کتاب­ها به صورت روان و بومی شده است، حسام امامی مثل پدرش داور بین­المللی کشتی است که حداقل به چهار زبان زنده­ی دنیا مسلط است و در سن زیر بیست و پنج شش سال، به این دستاوردها در زندگی­اش رسیده است و این در نوع خودش بی­نظیر است و نمی­توانیم نقش مربی که آقای حمید امامی بود را نادیده بگیریم.

آقای امامی مربی فوق­العاده­ای است، بسیار سخت­گیر و بسیار جدیست در کار خودش فقط و فقط هم یک دلیل دارد، همیشه می­گویند من اگر بخواهم مربی مهربانی باشم، هیچی یاد نمی­گیرید بنابراین مربی سخت­گیری هستم چون بابت پولی دارم بابت مربی­گری خودم می­گیرم

باید حداقل تو به صد برابر آن مبلغ برسی،

 به صد برابر آن موفقیت برسی این قدر داری وقت می­گذاری،

 تلاش می­کنی باید به بیشتر از آن برسی.

نیامدی اینجا خوش بگذارانی، آمدی اینجا یاد بگیری و بروی عملی کنی.

ایشان در طول یک سال که ۳۶۵ روز است، کمترین عددی که می­توانم بگویم ۳۰۰ روز را در حال آموزش دادن هستند و ما بقی این روزها دارد به آموزش می­گذرد، روزی نبوده که من با ایشان سفرهای بسیاری رفتم، ببینم که حداقل دو ساعت کتاب را نخواند و همیشه هر موقع که ایشان را دیدم کتابش و کتاب هایشان یا همراهش بوده یا در فاصله ده متری خودش بوده (توی کیفشان مثلاً بوده).

لحظه­ای را بدون کتاب نگذراندند و همیشه با خودش یک کلاسور دارد که هر مطلبی که به ذهنشان رسید سریعاً وارد آن کلاسور می­کنند. سفرهای بسیاری با ایشان رفتم، رفتم ایشان را صدا کردم که مثلاً استاد بیایید فلان بنای تاریخی را ببینیم، با هم برویم ورزش، استخر برویم، گفته باشه شما برو پایین من نیم ساعت، یک ساعت دیگر می­آییم. بعد رفتم بالا دیدم که استاد یک چیزی حول  و حوش شش هفت صفحه شروع کرده به نوشتن. در دو تا مجله بزرگ کشور هر هفته و هر دو هفته یک بار مقالات ایشان چاپ می­­شود، به تازگی خودشان هم مجله بیمه­گر را راه­اندازی کردند، مدیر مسئول مجله بیمه­گر شدند.

و تمام این مطالب، مطالبی است که تو را هول می­دهد برای موفق شدن، برای آگاه شدن.

خیلی­ها می­پرسند که تو که دیگر نیازی نداری بروی سر کلاس آقا امامی برای خودت مدرس شدی، کلاس داری و من در جواب فقط همین را می­گویم، می­گویم امکان ندارد در کلاس ایشان بنشینم و ایده جدید، مطالب جدید نشنوم، امکان ندارد در کلاس ایشان بنشینم و بخواهم حرف تکراری بشنوم، امکان ندارد در کلاس ایشان بنشینم و یک نوع مذاکره جدید، یک نوع متقاعدسازی جدید یاد نگیرم.

 در کلاس­های ایشان بود که معنای زندگیم را فهمیدم. همیشه این سؤال از من پرسیدند و در کلاس­هایشان از دیگران می­پرسند، که خدا برای چه تو را آفریده، دلیل آفرینش تو چه بوده؟

و هر موقع جواب این سؤال را پیدا کردی، می­توانی از خودت انتظار موفق شدن را داشته باشی.

ایشان آموزگار و الهام­بخش خیلی از آدم­های بزرگی هستند که چه در صنعت بیمه، چه در صنعت فروش و بازاریابی، در صنعت سخنرانی بودن.

یک دوره آموزش سخنرانی و فن بیان من دعوت شده بودم، واقعاً افتخار کردم وقتی که خیلی­ها می­دانستند که من شاگرد آقای حمید امامی بودم و ایشان یکی از برندهای آموزشی و سخنرانی کشور ما هستند و بابت این موضوع بهایش را پرداخت کردند، بهایش این بوده که ۳۰۰ روز شما ۸ ساعت روی پا بایستید و با جان و دل برای این آدم­ها آموزش بدهی، وقتت بگذاری، تلاش کنی و ایشان بهایش را پرداخت کرد.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *