آنتوني رابينز روزي درحالي كه شغلش درباني درب هتل بود و چمدان مسافرين هتل رو جابجا ميكرد از خودش پرسيد خداوند من را به اين جهان فرستاده تا درب هتل رو باز و بسته كنم وچمدان هاي مسافرين رو جابجا كنم ؟
ساعت ها براي پاسخ به اين سوال با خودش فكر كرد تا به  پاسخي رسيد كه نتيجه اش تغيير زندگي ميليون ها انسان درسراسرجهان شد.

و من روزي كه در١٣ سالگي پدرم رو به خاطر بيماري مغز استخوان از دست دادم ومجبورشدم كارگري در كارگاه خياطي رو در پيش بگيرم
با كتاب هايي آشنا شدم كه جريان فكري وبه تبع آن مسير زندگي ام رو تغيیر داد و ماموريت زندگي ام رو پيدا كردم .

” عشق ورزيدن به انسانها و كمك كردن به رشد شخصي خودم باعث شد تا از دستان و شانه هايم پلي بسازم براي كمك به بالا رفتن انسانها “

” حميدامامي “

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *