فراتر از لنگه کفشت بدو

چرا بعضی از افراد علیرغم این‌که تلاش بسیاری می‌کنند و کتابهای زیادی در حوزه موفقیت هم مطالعه می‌کنند و از سی دی ها و دی وی دی های آموزشی از اساتید و سخنرانان برجسته دنیا بهره می‌برند و به سمینارهای افراد موفق دنیا هم میروند ولی به موفقیت چندانی دست پیدا نمی‌کنند؟
این سؤال افراد زیادی است که بارها و بارها از من پرسیدند و درپاسخ به آن‌ها چند تا سؤال از این دسته افراد پرسیده ام و با سکوت سنگین آن‌ها مواجه شدم و پاسخ درستی از آنان دریافت نکردم از آن‌ها می‌خواهم موفقیت را تعریف کنند.
• موفقیتی که به دنبال آن هستی دقیقاً چیست؟
• اگر وضعیت به چه شکلی باشد به شما احساس موفق بودن دست خواهد داد؟
• چرا می‌خواهید موفق شوید ؟
• این موفقیت تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند ؟
• پس از رسیدن به این موفقیت قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟
• خواننده عزیز آیا شما برای این سؤالات پاسخی روشن و دقیق دارید؟

” همین حالا بنویس “

اگر دوست دارید با ما همراه شوید همین الان خودکار و دفترتان را بردارید و به این پرسشها پاسخ دهید
دقت کنید هر چه شفاف تر و دقیق تر پاسخ دهید و دستیابی به اهدافتان موفق تر خواهید بود
به نمونه‌هایی از گفتگوها با شرکت کنندگان در سمینارها و کارگاه های آموزشی توجه بفرمایید :
– آقای امامی من سالهاست که بفکر نوشتن کتابی هستم ولی تا کنون موفق نشدم
۱- آیا می‌توانم بپرسم چرا می‌خواهید کتاب بنویسید؟
– خب تا حالا بهش فکر نکردم !
۲- آیا می‌توانم بپرسم برای چه گروهی می‌خواهید این کتاب را بنویسید؟
– راستش به اونم فکر نکردم
۳- آیا می‌توانم بپرسم نوشتن کتاب را در چه زمانی می‌خواهید به پایان برسانید؟
– آخه هنوز شروع نکردم
۴- قراره که پس از خواندن کتاب چه تغییری در زندگی خواننده ایجاد شود؟
– ( خنده و …)
۵- پس از نوشتن کتاب قراره چه تغییری در زندگی شما به‌وجود آید؟
۶- آیا حاضر هستید بهای نوشتن و چاپ شدن کتابتان را بپردازید؟
۷- آیا تحمل نه شنیدن های ناشران و خریداران های کتابتان را دارید؟
وای آقای امامی چه سؤالات سختی می‌پرسید.
آقا /خانم شما که تحمل پرسیدن چند تا سؤال را ندارید
۸- آیا فکر میکنید می‌توانید در این زمینه موفق شوید؟
– خب جواب می‌دهم بخاطر پول و شهرت
پول و شهرت را میشه از راه دیگری بدست آورد، چرا راه راحت تری را انتخاب نمی‌کنید ؟
اصلا خود شما چرا کتاب نوشتید؟
من کتاب هایم را بخاطر این نوشتم که بخشی از مأموریتم را انجام بدهم .
مأموریت من :
ایجاد تغییر مثبت در زندگی انسانها و نهایتاً نقشی در تغییر جهان داشته باشم.
برای چه کسانی نوشتم :
برای شبکه فروش بیمه های زندگی
در چه مدت زمانی کتاب می‌نویسم:
هر سال دو جلد کتاب
پس از خواندن کتاب:
خواننده توانایی کشف نیازهای مشتری را پیدا کند و آن‌ها را به مشتری نشان دهد و مشتری را به این باور برساند که با خرید این محصول می‌تواند مشکلاتش را حل و نیازهایش را برطرف کند
تغییرات زندگی من پس از نوشتن کتاب :
رساندن پیام من به گوش کسانی که دسترسی مستقیم به من ندارند را ساده تر کند و افراد بیشتری با نظریات من آشنا شده و دایره ارتباطات من گسترده تر شود .
در آمد حاصل از فروش کتابهایم به ارتقاع سطح زندگی من و خانواده ام کمک کند،
ارزش ساعتی مرا بالا می‌برد، پس از مرگم در بین مردم حضور داشته باشم.
بهای نوشتن کتاب :
پیدا شدن سر و کله دشمنانی که حتی نه من آن‌ها را در تمام عمر دیده ام و نه آن‌ها من را از نزدیک دیده اند، دردسرهای فروش کتابها و برگشت سرمایه
تحمل نه شنیدن :
بارها با ناشرهای زیادی صحبت کرده ام و از آن‌ها نه شنیدم، آنقدر به در و دیوار زدم تا به قول آقای جیم ران (متوجه شدم نردبان ام را به دیوار درستی تکیه نداده ام ) و نهایتاً ناشری را پیدا کردم که ارزش کارم را درک کرده و در این زمینه متخصص و حرفه ای است ( آقای دکتر پرویز درگی )
و کتاب ایده های خلاقانه در ۱۸ ماه به چاپ نهم رسید
کتاب( نه، به، نه ) در کمتر از یک سال به چاپ ششم رسید
و کتاب تجربیات یک فروشنده در مدت سه ماه به چاپ سوم
دلیل موفقیت هایم در زمینه نگارش کتاب فقط پاسخ شفاف و صادقانه به پرسشهایی بود که از خودم کردم.
چرا در حوزه آموزشی فعالیت می‌کنم و در کارگاه های آموزشی در نقش مربی ظاهر می‌شوم:
چون باعث ایجاد تغییر در نگرش شرکت کنندگان می‌شوم، و به آن‌ها نشان می‌دهم :
• از چه نقطه ای شروع کرده
• در حال حاضر کجا هستم
• برنامه آینده ام کجاست؟
• با ایجاد انگیزه در افراد باعث می‌شوم آن‌ها راهشان را پیدا کنند
• آن‌ها هم نقش مؤثری در ایجاد تغییر در زندگی دیگران داشته
• در ایجاد تغییر در جهان سهمی داشته باشند.
• و چرا کار میکنم؟
منظورم فعالیت در زمینه شغلیم که کار فروش بیمه نامه است، فروش و مشاوره بیمه را بخاطر کمک به مردم برای جبران هزینه های ناشی از اتفاقات پیش بینی نشده و غیر قابل کنترلی که در زندگی برایشان پیش می‌آید بتواند با استفاده از بیمه جایگزینی برای از دست رفته هایشان پیدا کنند و بتوانند با حفظ آرامش زندگیشان ادامه دهند.
اگر هدفمان پولدار شدن باشد، باید همیشه به دنبال پول بدویم، و آرامشمان را برایش خرج کنیم .
اگر به دنبال شهرت باشیم باید همیشه برای کسب آن از آرامشمان صرف نظر کنیم
ولی اگر برای خود مأموریتی تعریف کردیم و مأموریت ما فراتر از پول و شهرت و کسب مقام بود آنوقت است که از هدفهایمان فراتر خواهیم رفت و هر وقت از هدفمان فراتر رویم بیش از آن بدست خواهیم آورد، زمانی که شما بدنبال انجام مأموریتی باشید که باعث ایجاد تغییر در زندگی مردم شود بنابراین تأثیری در جهان داشته اید و بابت این تأثیرگذاری عالم هستی دستمزدی فراتر از حد انتظار به شما پرداخت خواهد کرد، اگر زندگی انسانهای تأثیرگذار در جهان را بررسی کنیم می‌بینیم، از تلاششان لذت برده اند، خستگی برایشان مفهومی نداشته و هرگز احساس کار کردن نداشته اند، و به دنبال آن مشورت، شهرت و محبوبیت، ماندگاری در ذهن انسانها و جاودانگی در عالم هستی را بدست آورده اند .

 

” تجربه ای شخصی از فراتر از هدف رفتن “
در دوران نوجوانی حدود ۱۶ یا ۱۷ ساله بودم یک روز با دوستان همسن و سال خودم به پیک نیک رفتیم، کنار رودخانه فرشی پهن کرده بودیم و بساط چای روبراه کرده بودیم یکی از دوستانم لنگه کفش ورزشیم را که دو سه روزی بیشتر از خریدش نگذشته بود را به داخل رودخانه انداخت، از آنجایی که هزینه خرید کفشها را از راه کارگری بدست آورده بودم و علاقه شدیدی به آن‌ها داشتم پای برهنه بدنبال لنگه کفشم میدویدم سرعت آب تقریباً معادل با سرعت من بود همین که فرصت مناسبی برای خم شدن و برداشتن لنگه کفشم پیدا می‌کردم و خم میشدم لنگه کفشم از من عبور می‌کرد و به ناچار دوباره بدنبال آن میدویدم، هر بار که برای برداشتن کفش اقدام می‌کردم به همان نتیجه قبل دست پیدا می‌کردم، بارها و بارها این کار را تکرار کردم و نتیجه بهتر از دفعه قبل عایدم نشد، تا این‌که به فکر افتادم برای تغییر دادن وضعیت باید عملکردم را تغییر دهم، بنابراین سرعت خودم را افزایش دادم و از سرعت آب فراتر رفتم از کنار لنگه کفشم عبور کردم و فاصله زیادی گرفتم و در موقعیت مکانی مناسبی پایم را داخل آب قرار دادم و با استفاده از شاخه درخت لنگه کفشم را از آب گرفتم. بدست آوردن لنگه کفش هدفی بود تا رسیدن به آن از پا ننشینم، شیوه های رفتاریم را تغییر دادم تا زمانی که به هدفم رسیدم و به موفقیت دست پیدا کردم، شادی پیروزی، خستگی و شدت بالای ضربان قلبم که بر اثر دویدن را با دراز کشیدن کنار رودخانه با لذت طعم شیرین پیروزی و موفقیتم را جشن گرفتم، آنچه که ارزشمند تر از لنگه کفش بود، درسهایی بود که از این ماجرا گرفتم،
یاد گرفتم برای رسیدن به هدف :
– باید فراتر از آن تلاش کنیم
– تمام تمرکز را بر روی هدف بگذاریم
– هیچ چیز و هیچ کس در مسیر رسیدن به هدف نباید من را از مسیر خارج کند
– باید رسیدن به هدف را باور کنم
– بیش از هر کسی خودم هستم که میتوانم به خودم کمک کنم
– هدفم، باید ارزش هدف بودن را داشته باشد
– برای رسیدن به هدف باید بهای آن را بپردازم
– انگیزه قوی و اشتیاق درونی باید باتری ها را شارژ کند انگیزه و اشتیاق زمانی قدرت پیدا خواهد کرد که از چرایی محکم و قوی برخوردار باشید.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *