وقتی به قدرت و توانایی­های خودمان فکر می­کنیم بسیار شگفت­زده می­شویم و از این همه قدرت سازندگی و ویرانگری در عجب می­مانیم. کافی است نگرشی مثبت داشته باشیم و با خویشتن عهد ببندیم که نقشی موثر در ایجاد تغییر در عالم هستی داشته باشیم؛

همچنین خودمان را ملزم کنیم که الهام بخش زندگی دیگران باشیم. شاید این سوال ذهن ما را درگیر کند:

« مگر من می­توانم نقش یا تأثیری در جهان هستی داشته باشم؟»

بله، دقیقا. هرکسی می­تواند ایفاگر این نقش باشد. اگر از همین لحظه تصمیم بگیریم در ارزش آفرینی زندگی انسان­ها سهمی داشته باشیم، بی­شک می­توانیم از عهده این کار برآییم.

کافی است از همین لحظه شروع کنیم و خودکار و کاغذی برداریم و فهرستی از افراد تأثیرگذار زندگی خود تهیه کنیم؛

منظورم کسانی است که ایفاگر نقشی در زندگی­مان بوده­اند؛

همچنین بنویسیم که نقش آنها و اقدامشان چه تاثیری در زندگی ما داشته است و نکته مهم دیگر آنکه بنویسید:

پس از این تغییر ؛ رفتار، گفتار و کردار شما چه تأثیری بر زندگی دیگران گذاشته است؟

برای مثال، شخصی در مهمانی با شما روبه ­رو می­شود. این شخص برای فیزیک بدنی مناسبتان به شما تبریک می­گوید و شما را تشویق می­کند که درباره فعالیت در فلان رشته ورزشی به طور جدی فکر کنید. شما هم این قضیه را جدی می­گیرید و به دنبال این رشته ورزشی می­روید. به این ترتیب، از نظر جسمی و روحی سلامت می­مانید، احساس خوبی درباره خودتان پیدا می­کنید، این رشته ورزشی را ادامه می­دهید و حتی تا سطح قهرمانی پیش می­روید. تداوم این پیشرفت شما را به سکوی قهرمانی می­رساند و در سطح ملی به جایگاهی خوب دست پیدا می­کنید. احساس رضایت­تان درباره خود بیشتر شده و با اعتماد به نفس بیشتری به مسابقات جهانی و المپیک فکر می­کنید. ادامه این روند، در نهایت، مدال طلای المپیک را برای شما به ارمغان می­آورد و شما باعث شادی و شعف مردم کشورتان می­شوید.

مسیر زندگی­تان به کلی تغییر می­کند و از یک آدم معمولی یک قهرمان می­سازید؛

اما داستان در همین جا به پایان نمی­رسد. زمانی که دوره قهرمانی شما به پایان می­رسد، در کسوت مربیگری به کار می­پردازید و تجربیات خود را در اختیار نوجوانان و جوانان کشور می­گذارید. به این ترتیب، می­توانید قهرمانان زیادی بسازید.

ببینید یک جمله مثبت چقدر می­تواند تأثیرگذار باشد!

همه ما ثروتمند آفریده شده­ایم، همه ما چیزی برای تقدیم کردن به دیگران داریم.

همین الان، کسی به لبخند ما نیاز دارد،

همین الان کسی به تشویق ما نیاز دارد،

همین الان کسی به حمایت ما نیاز دارد،

همین الان کسی به اعتماد ما نیاز دارد.

از خودمان بپرسیم: «من حال چه کسی را می­توانم بهتر کنم؟»

از خودمان بپرسیم: «من زندگی چه کسی را می­توانم بهتر کنم؟»

از خودمان بپرسیم: «چه کسی را می­توانم سر شوق و ذوق بیاورم تا کاری انجام دهد؟»

از خودمان بپرسیم: «به چه کسی می­توانم امید به زندگی بدهم؟»

همین الان کاری را انجام دهیم تا به زندگی دیگران طعم و بویی بهتر ببخشیم.

 

در نتیجه انتقال این احساسات و کمک­ها و الهام بخشی به دیگران، بی­شک به احساس رضایت درونی از عملکرد خود می­رسیم و باعث افزایش سطح انرژی خود می­شویم. زمانی که به دیگران کمک می­کنیم تا رویاهایشان را جان ببخشند، افرادی هم پیدا می­شوند که در جان بخشیدن به رویاهای ما قدمی بردارند و کمکمان کنند.

آیا دوست داریم ما را فردی جذاب و دوست داشتنی بدانند یا آدمی تحمل ناشدنی؟ اگر می­خواهیم فردی جذاب و دوست داشتنی باشیم، باید به جای آه و ناله و شکایت و گلایه، در افراد شور و اشتیاق ایجاد کنیم؛

همچنین تلاش کنیم بذر امید را در دل انسان­ها بکاریم.

با جمله «تو می­تونی» می­توان مسیر زندگی یک انسان خسته و ناامید را تغییر داد.

همین جمله می­تواند نقش هل دادن ماشینی را بازی کند که روشن نمی­شود. در این حال، شما با هل دادن باعث روشن شدن موتور آن ماشین می­شوید. آن وقت آن ماشین می­تواند در اتوبان با ۱۸۰ کیلومتر حرکت کند. شاید اگر همان هل دادن کوچک نبود، هرگز حرکت و سرعتی هم برای آن ماشین اتفاق نمی­افتاد. وضعیت ما انسان­ها هم شبیه همین موضوع است.

اجازه دهید تجربه شخصی­ام را با شما درمیان بگذارم. بیشتر از پانزده سال نداشتم و در کارگاه خیاطی به کار دوخت و دوز مشغول بودم. روزی یکی از مشتریان شیک پوش برای پرو لباسش آمده بود و استاد کارم هم در محل کار حضور نداشت. برای همین، مجبور شدم شلوار مشتری را برایش پرو کنم. برای اندازه زدن دم پای شلوار به داخل اتاق پرو رفتم. مشغول تا زدن دم پا بودم که مشتری از من پرسید: «شلوار من رو کی دوخته؟»

یک لحظه ترسیدم و فکر کردم مشکلی پیش آمده. برای همین با ترس و لرز گفتم:

«من دوختم.»

دستی به سرم کشید و گفت: «عجب شلوار قشنگی دوختی باورم نمی­شه، من تا حالا شلواری به این قشنگی نداشتم…. کارت عالیه.»

و در ادامه گفت: «درس هم می­خونی؟»

گفتم: «نه مدسه نمی­رم، ولی شب­ها توی خونه کتاب­های درسی رو می­خونم و تابستون­ها می­رم متفرقه امتحان می­دم.»

پرسید: «شغل پدرت چیه؟»

گفتم: «پدرم فوت کرده …… دو سال پیش.»

گفت: «من خیلی خوشحالم که لباسم رو آدمی مثل شما دوخته.»

لحن کلامش کاملا عوض شده بود و از ادبیات بهتری برای مذاکره با من استفاده می­کرد.

در ادامه گفت:

« من مطمئنم که روزی آدم بزرگی می­شی ،

اگر کار و درس رو با هم ادامه بدی، آینده درخشانی خواهی داشت.»

 

با شنیدن حرف­های این مرد، که یکی از الهام بخش­ترین انسان­های زندگی­ام بود، احساس بزرگی و قدرت کردم. احساس کردم توی ابرها هستم و سرشار از انرژی شده­ام. دیگر مثل گذشته احساس ضعف نمی­کردم، از این که مدرسه نمی­رفتم و به جای درس خواندن کارگری می­کردم حس حقارت و کوچکی نداشتم. این جملات سال­هاست که همراه من هستند و در ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس من تأثیرگذار و نقش آفرین­اند. همین جملات بارها و بارها مسیر زندگی­ام را تغییر داده­اند و مرا از مسیرهای خاکی، که به کوره راه­ها ختم می­شدند، به جاده اصلی برگردانده­اند.

اکنون در اتوبان زندگی به پیش می­روم و ایجاد تغییر در زندگی دیگران و الهام بخشیدن به آنها به یکی از وظایف اصلی زندگی­ام تبدیل شده است. همین عامل نیز باعث احساس رضایت درونی­ام گردیده.

به شما هم توصیه می­کنم

همیشه از افرادی که الهام بخش زندگی­تان بوده­اند سپاسگزاری و قدردانی کنید

 و خود نیز الهام بخش زندگی دیگران باشی

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *